انقراض خاموش گونهها؛ وقتی طبیعت بیسر و صدا در حال از دست دادن فرزندانش است

خیلی وقتها وقتی درباره بحران محیط زیست حرف میزنیم، ذهنمان میرود سمت آلودگی هوا، کمآبی یا گرمایش زمین. اما یک بحران عمیقتر و شاید غمانگیزتر هم وجود دارد که کمتر به آن توجه میشود؛ انقراض گونههای جانوری و گیاهی. نکته تلخ ماجرا اینجاست که این اتفاق اغلب بیسر و صدا رخ میدهد. نه آژیر خطری
خیلی وقتها وقتی درباره بحران محیط زیست حرف میزنیم، ذهنمان میرود سمت آلودگی هوا، کمآبی یا گرمایش زمین. اما یک بحران عمیقتر و شاید غمانگیزتر هم وجود دارد که کمتر به آن توجه میشود؛ انقراض گونههای جانوری و گیاهی. نکته تلخ ماجرا اینجاست که این اتفاق اغلب بیسر و صدا رخ میدهد. نه آژیر خطری به صدا درمیآید، نه یک روز صبح از خواب بیدار میشویم و ناگهان متوجه میشویم یک گونه برای همیشه از روی زمین حذف شده. این اتفاق آرام، تدریجی و در سکوت رخ میدهد.
دانشمندان میگویند زمین وارد دورهای شده که خیلیها آن را ششمین انقراض بزرگ مینامند. تفاوت این دوره با انقراضهای قبلی در تاریخ زمین این است که این بار عامل اصلی، یک شهابسنگ یا فوران آتشفشانی نیست؛ بلکه انسان است. تخریب جنگلها، خشک کردن تالابها، شکار غیرقانونی، تغییرات اقلیمی، آلودگی آب و خاک و ورود گونههای مهاجم، همه با هم باعث شدهاند هزاران گونه در معرض خطر جدی قرار بگیرند.
وقتی یک گونه از بین میرود، فقط خود آن حیوان یا گیاه نیست که حذف میشود. هر گونه بخشی از یک شبکه پیچیده زیستی است. مثلا اگر یک حشره گردهافشان از اکوسیستم حذف شود، گیاهانی که برای تولیدمثل به آن وابستهاند هم کمکم آسیب میبینند. وقتی آن گیاهان کاهش پیدا کنند، حیواناتی که از آنها تغذیه میکنند هم دچار مشکل میشوند. به همین سادگی یک حلقه کوچک میتواند کل زنجیره را تحت تاثیر قرار دهد.
در ایران هم نمونههای نگرانکننده کم نیست. یوزپلنگ آسیایی یکی از معروفترین گونههایی است که سالهاست در لبه انقراض قرار دارد. خرس سیاه، گوزن زرد ایرانی، درنای سیبری و بسیاری از گونههای گیاهی بومی هم شرایط خوبی ندارند. علت فقط کمبود بودجه یا ضعف در حفاظت نیست. مسئله اصلی این است که توسعه بدون توجه به محیط زیست، زیستگاهها را تکهتکه کرده و فضا را برای بقا تنگتر از همیشه کرده است.
یکی از بدترین پیامدهای انقراض گونهها این است که در بیشتر مواقع، وقتی متوجه عمق فاجعه میشویم که دیگر خیلی دیر شده. بسیاری از گونهها قبل از آنکه حتی به درستی مطالعه شوند، از بین میروند. یعنی ما نه فقط یک موجود زنده، بلکه بخشی از دانش بالقوه بشری را هم از دست میدهیم. شاید در یک گیاه ناشناخته دارویی وجود داشته باشد که درمان بیماری مهمی باشد. شاید یک گونه جانوری راهحلی طبیعی برای یک مشکل اکولوژیک داشته باشد. اما وقتی آن گونه نابود شود، همه این احتمالات هم برای همیشه از بین میروند.
راه نجات چیست؟ اول از همه باید زیستگاهها را جدی بگیریم. حفاظت از یک گونه بدون حفاظت از خانهاش تقریبا بیفایده است. دوم اینکه باید مردم محلی را وارد ماجرا کرد. هیچ برنامه حفاظتی موفقی بدون همراهی جوامع محلی دوام نمیآورد. وقتی مردم احساس کنند بقای یک گونه به نفع زندگی آنها هم هست، همکاری شکل میگیرد. سوم اینکه قوانین بازدارنده برای شکار، قاچاق حیات وحش و تخریب زیستگاه باید واقعا اجرا شوند، نه فقط روی کاغذ باقی بمانند.
انقراض گونهها فقط یک موضوع احساسی یا تزئینی نیست. این مسئله مستقیم با امنیت غذایی، سلامت اکوسیستم، اقتصاد و آینده زندگی انسان گره خورده است. ما روی سیارهای زندگی میکنیم که حیات در آن مثل یک بافت ظریف در هم تنیده شده. اگر این بافت یکی یکی پاره شود، در نهایت خود انسان هم از آسیب آن در امان نخواهد بود.
شاید وقتش رسیده که نگاهمان به طبیعت را از یک منبع مصرفی به یک سیستم زنده تغییر دهیم. هر گونهای که از دست میرود، انگار یک واژه از زبان طبیعت پاک میشود. و اگر این روند ادامه پیدا کند، روزی میرسد که دیگر چیزی از این زبان برای فهمیدن باقی نماند.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0